[1] . بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب در مراسم بیعت اعضای شورای نگهبان 31 / 3 / 68.
[2] . علاوه بر كتاب مذكور مرحوم عنایت كتاب مهم دیگری در اندیشههای سیاسی اسلام دارند تحت عنوان تفكر نوین سیاسی اسلام كه توسط ابو طالب صارمی به پارسی برگردانده شده است. لازم به ذكر است كه شخص مرحوم عنایت بنیانگذار تدریس این مباحث در دانشگاه تهران است كه در بدو امر نیز خود ایشان به تدریس و تعلیم آن مشغول شد.
[3] . از جمله این تعبیرات، عبارتی است كه مرحوم استاد برای سید جمال ذكر میكنند و او را «سلسله جنبان» نهضتهای اسلامی میدانند. این اصطلاح در كتابهای زیادی پس از انقلاب از طرف نویسندگان و محققین مورد استفاده واقع شده است از آخرین نمونههای آن در كتاب قرآن پژوهی، بهاء الدین خرمشاهی، صفحه 233 (چاپ زمستان 1372) و همچنین كتاب تاریخ نهضتهای دینی اسلامی معاصر، دكتر علی اصغر حلبی ص 287 چاپ 1371.
[4] . از نمونه این تغییر مسیرها و در حقیقت تغییر فكرها رجوع كنید به مطلب «آیا دین یك خطر جهانی است؟» از مهندس بازرگان مندرج در كیهان هوائی.
[5] . این جملات نقلی است از مقاله «روش» نوشته ابوالحسن بنی صدر كه مرحوم استاد مطهری در كتاب نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر (ص 77 چاپ 1371) بدان پرداخته و آنها را نقد كرده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 21:0  توسط م.س.س.ف
|
قرن حاضر، قرن ظهور مصلحین بزرگ است. از نیمههای قرن گذشته تا حال چقدر مصلحین بزرگ، انقلابیون، سیاستمداران پیدا شدند و چه حركات عظیمی در دنیا یا در بخشی از دنیا به راه انداختند. این حركات را میشناسیم. هیچ كدام از اینها قابل مقایسه با این تحرّك عظیم و این رنسانس معنوی جهانی كه بوجود آمد نیست»[1]
انقلاب و رهبری
یكی از عوامل و مواردی كه در بررسی انقلابها مورد توجه واقع میشود، نقش و جایگاه رهبری در انقلاب است. نقش یك رهبر در هر انقلابی از دو سو ممكن است مطمح نظر قرار گیرد. «صورت اوّل» بررسی ویژگیهای خاص رهبر است كه در آن به خصوصیات فردی مانند قدرت رهبری و بسیج نیروها، توان سازماندهی و مدیریت و حتی خصوصیات كاریزماتیك یك رهبر پرداخته میشود. در واقع در این صورت تمام ویژگیهای شخصی یك رهبر سیاسی كه در هدایت انقلاب، آنها را از خود بروز داده است مورد بررسی و تحلیل واقع میشود. اما در «صورت دوم» به تأثیر اندیشهها و تراوشهای فكری و ایدوئولوژیك یك رهبر در یك حركت انقلابی پرداخته میشود. بلافاصله باید اضافه كرد كه لزوماً این نوع رهبری كه همان رهبری ایدئولوژیك است لزوماً و همیشه باید رهبری سیاسی پیوند ندارد و چه بسیار بودهاند رهبران انقلابی كه در اوج قدرت سیاسی خود یك رهبر ایدوئولوژیك نبودند. جمع بین رهبری سیاسی و رهبری ایدئولوژیك خاص رهبران استثنائی است كه علاوه بر توانهای شخصی و شخصیتی از قوت و قدرت تفكر و اندیشههای سترگ برخوردار باشند. به گمان نگارنده رهبری انقلاب اسلامی ایران چنین بوده است و بحث از اندیشه اصلاحی امام خمینی- رحمه الله علیه - در چهارچوب همین «صورت دوم» مطرح می گردد. یعنی بررسی گوشهای از تفكّر این رهبر استثنائی معاصر كه در واقع نوع حكومتی كه پس از انقلاب به عینیت رسید، تراوشی از اندیشه و تفكر او بود.
اصلاح پژوهی
شاید حدود چند دهه بیشتر نیست كه تحقیقات و بررسیهای جداگانه و مجزّائی بر روی نهضتها، جنبشها و اندیشههای اصلاحی اسلامی در یك قرن اخیر صورت میگیرد. با نگاهی از روی تأمل به این تحقیقات و پژوهشها در مییابیم كه تحقیقات و بررسیهای انگشت شماری هستند كه با شیوهای بدیع به این موضوع پرداخته و در حقیقت اثر جاودانه برای معاصرین و آیندگان بعد از خود گذاشته اند. در این میان غالب تحقیقات و پژوهشهائی كه در خصوص بررسی اندیشههای اصلاحی و تحلیل شخصیت و افكار مصلحین بوده است بال و پردادنی به همان آثار انگشت شمار ارزشمند بوده و متأسفانه كار عمیق و بدیع دیگری در این تحقیقات دیده نمیشود. همینجا لازم است یاد كردی از دو تحقیق و بررسی گرانمایه، در این موضوع كه تراوش ذهن نویسندگان بزرگ آنهاست داشته باشیم.
نخست اثر ارزشمند «سیری در اندیشه سیاسی غرب» به خامه مرحوم حمید عنایت كه به حق یكی از حسنات به جای ماندنی از آن مرحوم فرزانه می باشد. ماندگار بودن این اثر بیشتر از حیث ارائه روش بحثی جذاب و شیوا در عین حال عمیق در مورد اندیشههای سیاسی و اندیشمندان سیاستمدار جهان اسلام میباشد[2] اثر گرانمایه دیگر كتاب ارزشمند «بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر» است كه به قلم متفكر شهید استاد مطهری تحریر شده است. شیوه بحث و تحلیل استاد در این كتاب همچون كتابها و مباحث دیگرش بقدری زیباست كه علیرغم اختصار و عدم تفصیل، بی اختیار خواننده را به تحسین وا می دارد. شایان ذكر است كه همین بحث موجز و مختصر استاد، شاكله و ساختمان اصلی تمام تحقیقات بعدی را كه پس از او به رشته تحریر در آمده است، تشكیل میدهد و چه بسا برخی از اصطلاحات و تعبیرات استاد منحصر به فرد بوده و در این زمینه به جای ماندنی شده اند.[3]
امام و اصلاح
اگرچه تا كنون درباره معمار بزرگ انقلاب اسلامی سخن بسیار گفته شده و برخی از زوایای مختلف شخصیت این بزرگ از سوی پژوهشگران مورد بررسی قرار گرفته است، لیك باید اذعان كرد كه حقیقتاً هنوز هم خمینی، بزرگ ناشناخته این روزگار است. یكی از ابعاد ناشناخته و زوایای نكاویده امام همین شأن اصلاحگری و مصلح بودن اوست. البته در مورد اصلاحگری امام باید به این توضیح و تأكید متعرض شد كه اگر امثال سید جمال و كواكبی و عبده و اقبال مسلمانانی مصلح بودند، خمینی عارف، فیلسوف، فقیه، سیاستمدار شجاع و مسلمان مصلحی بود كه گوئی بدون این تفصیل بدور از انصاف است كه اصلاح و اصلاحگری خمینی را در كنار اصلاح اشخاص دیگر تاریخ كه به مصلح بودن اشتهار دارند قرار دهیم و گوئی لفظ «اصلاح» در مورد خمینی جان میگیرد، پوسته خود را میشكافد و بال و پر زنان بالا رفته و خود مینمایاند. چرا كه چنان كه خوهیم گفت نوع اصلاح به تفكر مصلح بازگشت میكند و بنابراین در یك مقایسه میبینیم كه اوج قله تفكر امام و عمق اندیشه دینی او كجا و اندیشه دیگر مصلحین كجا؟ و البته همینجاست كه بدون هیچگونه تردیدی باید بگوئیم شخصیت برجسته امام چیزی فراتر از یك مصلح صرف است چرا كه تنها یكی از حیثیات و شؤون او شأن اصلاحگری اوست.
نكته دیگری كه توضیح آن لازم مینماید این است كه مقصود ما از اصلاح در این بحث اصلاح دینی است و اصلاح دینی را هم «شفاف كردن و پالایش و پیرایش دین به منظور دستیابی به حقیقت و جوهره دین» میدانیم. ناگفته است كه در تعریفی كه از اصلاح دینی ارائه شد یك مفروض مهم نهفته است و آن این است كه ما یك حقیقت و بایستی را برای دین قائلیم و در غیر این صورت، مسأله صورت دیگری یافته و شاید از اصل حركتهای بنیادین دینی امام خمینی را اصلاح ندانسته و چه بسا اصلاح و مصلح دینی معنی نداشته باشد!! چنانكه در ادامه این سطور میبینید مقایسه حركت اصلاحی امام با دیگر حركتهای اصلاحی از نگاه كلی و در حوزه كلان است و به همین خاطر قبل از هر گونه بحثی پیرامون اصلاح دینی بایستی به برداشتها و تفاسیری كه از دین، اندیشمندان و مصلحین ارائه شده است توجه داشته باشیم و از این منظر جایگاه اصلاحی امام خمینی را نظاره كنیم.
دین و دو انتظار متفاوت از آن:
اهمیت سخن در این موضوع از آن روست كه چنانكه اشاره شد اصلاحگری یك مصلح دینی دقیقاً ارتباط مستقیم با نوع برداشت او از دین دارد. بطور كلی در مورد دین دو نظر عمده وجود داشته است. نظر اول آنكه دین فروفرستاده شده از جانب خداوند است و وظیفهای جز هدایت افراد انسانی نداشته و هر انسانی موظف است تا با عمل به وظائف دینی خود بار خود را ببندد و راه سعادت خود را پیش گیرد. به دیگر بیان در این نظر دین هیچ وظیفه و جنبه اجتماعی ندارد. اما قائلین به نظر دوم بر این اعتقادند كه وظیفه اصلی دین همان خصوصیت اجتماعی و ایجاد تحرك در عرصه جامعه است و اصلاً دین آمده است تا جوامع انسانی را به جوش و خروش وا دارد و به كمال رساند. در یك جمع بندی كلی میتوانیم اختلاف نظر این دو طائفه را چنین بیان كنیم كه در نظر اول دین فاقد جنبه ایدئولوژیك نهفته است. در میان روشنفكران قرن اخیر نمونههای زیادی از قائلین به این دو نظریه را میتوانیم بیابیم. البته بگذریم از این مطلب كه برخی از روشنفكران در طول دهههای 30 و 40 و 50 هماره آوای دین ایدوئولوژیك سر میداده و خواهان مطرح شدن دین و جولان دین در سطح اجتماع بودند ـ و چه بسا از این طریق دچار افراطهائی هم میگشتند ـ اما از اوایل دهه 60 به بعد یعنی درست وقتی كه حكومت دینی برقرار شد و همان بُعد ایدئولوژیك دینی كه اینان سالها بر آن اصرار و ابرام داشته و در پیرامون آن قلمها زده و قدمها برداشتهاند، ظاهر گشت، به یكباره تغییر مسیر داده و سخن از غیر اجتماعی بودن دین گفته و در نفی بعد ایدئولوژیك دین تلاش كردند.»[4]
و البته عجیبتر و زیركتر از این قافله باز هم روشنفكرانی بودند كه تنها تا قبل از برپایی حكومت سنگ دین ایدوئولوژیك را به سینه میكوفتند و به محض اینكه از دین و دینداران در «حدوث» یك حكومت استفاده شد، در «استمرار» آن اعلام عدم نیاز به دین و دینداران میكرده و بر ایدئولوژیك دین «خط» تعطیل میكشیدند!
به عنوان نمونه در قسمتی از یك مانیفست این تفكر در مورد عدم كارآئی رهبری سنتی (دینی) پس از پیروزی و بعد از برقرار حكومت چنین میخوانیم: «از رهبری سنتی كه پاسدار بنیادهای فرهنگی است كاری ساخته نیست چرا كه طی دو قرن تمام عرصههای اندیشه را از او گرفتهاند و هنوز نیز میگیرند و این رهبری گاهی مقاومتكی كار پذیرانه می میكند و تسلیم میشود. در میان این رهبری البته سید جمال، مدرس و... خمینی و طالقانی و... بوجود آمدند اما اینها را نیز پیش از آنكه دشمنی از پا در آورد،همین رهبری سنتی عاجز كرده و میكند. این ها دوستانند وباید بدانها یاری رساند و از آنها یاری گرفت.»[5]
تفسیر امام از دین:
در این میان با بررسی تفسیر كه «امام خمینی از «دین» ارائه میدهد به خوبی میتوان ویژگی خاص و ممتاز ایشان را در سلسله مصلحان و محییان دینی دریافت. اما با طرح اسلام ناب محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مقابل دو نظری كه قبلاً طرح شد و امام آنها را «اسلام آمریكائی» (نظر اول) و «اسلام التقاطی» (نظر دوم) مینامد، این دو نگرش را افراطی و تفریطی دانسته و هر دو را انحرافی میداند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:59  توسط م.س.س.ف
|
نعمتحكومت اسلامی
این بحث، مربوط به نعمتی است كه خدای سبحان به ملت مسلمان ایران داده و هیچ كس نمیتواند آن را ارزیابی كند و لذا امیرالمؤمنین(صلوات الله وسلامه علیه) كه نعمتهای الهی را به خوبی شناخته و آن را ارزیابی میكند، فرمود هیچ موجودی قدرت قیمتگذاری این نعمت را ندارد؛ نعمت نظام اسلامی و حكومت اسلامی، با هیچ معیاری ارزیابی نمیشود. حضرت علی(علیهالسلام) در خطبه «قاصعه» كه پس از جنگ با ناكثین و مارقین و قاسطین، و تقریبا در اواخر عمر مبارك آن حضرت ایراد شده، مقاطع تاریخی را ترسیم میكند و هشدار میدهد و میفرماید: مردم! من سه حلقه تاریخ پیامبرزادگان را برای شما شرح بدهم تا شما خیال نكنید كه خداوند، اهل سهلانگاری است و اگر این تجربه تلخ را یك بار چشیدید و به ذلت افتادید، بار دیگر تلخكام نشوید.
حلقه اول تاریخ این سلسله، مرحله قیام خلیل حق، ابراهیم(علیهالسلام) است كه به بركت آن، فرزندان ایشان به عنوان انبیاء ابراهیمی و امامزادگان و پیامبرزادگان، به تعبیر قرآن كریم، «ملوك» بر مردم شدند: «وجعلكم ملوكا وءاتاكم ما لم یؤت احدا من العالمین» [1] . در این مقطع، شما به بركتخلیل حق(علیهالسلام) به اوج عظمت رسیدید. این همان حلقه اول از تاریخ این سلسله است.
آنگاه در تبیین حلقه دوم از تاریخ این سلسله فرمود: شما سرگذشت پیامبرزادگان و امامزادگانی چون فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب(اسرائیل) (علیهمالسلام) را شنیدهاید: «فاعتبروا بحال ولد اسماعیل وبنی اسحاق وبنی اسرائیل علیهم السلام فما اشد اعتدال الاحوال واقرب اشتباه الامثال» [2] . آنان، انسانهای شریفی از تبار ابراهیم و پیامبرزاده و امامزاده بودند؛ ببینند چه روزگاری را گذراندند: «تاملوا امرهم فی حال تشتتهم وتفرقهم لیالی كانت الاكاسره والقیاصره اربابا لهم یحتازونهم عن ریف الافاق وبحر العراق وخضره الدنیا الی منابت الشیح ومهافی الریح ونكد المعاش فتركوهم عاله مساكین اخوان دبر وبر» [3] ؛ آیا ندیدید تبهكاران، با امامزادگان و پیامبرزادگان چه كردند؟ از یكسو كسریاهای ایران و از سوی دیگر قیصرهای روم، بر امامزادگان حكومت كردند و آنان را به بردگی و گدایی كشاندند.
حضرت علی(علیهالسلام) فرمود: كسریاهای ایران و قیصرهای روم، نه تنها رب این امامزادگان بودند بلكه آنان را «حیازت» كردند؛ آنان را جزء موات میدانستند. آیا ندیدند مناطق سرسبز و خرم را از تصرف آنان خارج كردند و سرزمینهای خوشآبوهوا را از دست آنان گرفتند و آنان را به مناطق بدآبوهوا تبعید كرده، در آنجا اسكان دادند و معادن و منابع و ذخائر آنان را غارت نمودند؟ «ونكد المعاش». آیا به یاد ندارید كه قلمرو سلطنت كسریهای ایران، منطقه نفوذ امامزادگان و پیامبرزادگان را زیرپوشش داشت و منطقه نفوذ سلطنت قیاصره روم، آنان را دربر گرفت تا جایی كه آنان، گدایان ایران و روم شدند؟ آیا شما فكر میكردید كه پیامبرزادگان، روزی «چارپادار» شوند؟ و این حكایت تاریخ است كه نوادگان ابراهیم(علیهالسلام) و نوادگان اسماعیل(علیهالسلام) و نوادگان اسحاق(علیهالسلام)، «اصحاب دبر و وبر» [4] شدند و كسریها و قیصرها، آنان را یك مشت گدا كردند. مبادا فراموش كنید كه چرا پیامبرزادگان ابراهیم(علیهالسلام) به گدایی افتادند و اصحاب دبر و وبر شدند؛ آنچه مایه ذلت این سلسله گشت، چیزی جز «ترك دین» و «دامن زدن به اختلاف» نبود. بنابراین، برای اینكه به آن مقطع ذلتبار باز نگردید، اولا دیندار و دینباور باشید و ثانیا، هماهنگ و متحد. این، سرگذشت از مقطع دوم از زندگی امامزادگان و پیامبرزادگان است تا پیش از ظهور اسلام.
آنگاه در مقطع سوم از تاریخ این سلسله، به بركتحضرت رسول اكرم(علیه وعلی آله آلاف التحیه والثنا) ،اسلام ظهور كرد و با ظهور خود، «توحید كلمه» و «كلمه توحید» را به ارمغان آورد و فكر آنان را احیا نمود؛ به آنان دین داد و آنان را از تشتت و تفرق رهایی بخشید و در نهایت، آزادی و آبادی را به ایشان اهدا كرد؛ چنانكه در پرتو اسلام، همین چارپاداران به جایی رسیدند كه فرمانروا شدند: «فهم حكام علی العالمین وملوك فی اطراف الارضین یملكون الامور علی من كان یملكها علیها ویمضون الاحكام فیمن كان یمضها فیهم، لا تغمز لهم قناه ولا تقرع لهم صفاه». [5]. در سایه همین اسلام كه مجد فراموششده را به آنان بازگرداند، همه حاكمان، محكوم گشتند و این اصحاب دبر و وبر، بر قیاصره روم و اكاسره ایران سلطه یافتند و غنائم جنگی شرق و غرب را به حجاز آورده، حكام و ملوك شدند. این مقطع، مقطع سوم از تاریخ این سلسله است.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) پس از تبیین حلقات سهگانه یادشده و تحلیل ادوار تاریخی سلسله امامزادگان و پیامبرزادگان، شرایط اجتماعی عصر خود را تشریح میكند و چنین میفرماید: ای كسانی كه با من نساختید و از اطاعت من سرباز زدید! آیا میخواهید به آن مقطع ذلتبار كه اكاسره و قیاصره شما را حیازت میكردند و اربابتان بودند برگردید، یا به مقطع شكوهمندی كه در تحت رهبری قرآن و عترت حركت میكردید؟ «الا وانكم قد نفضتم ایدیكم من حبل الطاعه وثلمتم حصن الله المضروب علیكم باحكام الجاهلیه»؛[6] شما طناب اطاعت را از دستخود رها كردید و این قلعه مستحكم را سوراخ نمودید و مرا تنها گذاشتید. آنگاه فرمود: «فان الله سبحانه قد امتن علی جماعه هذه الامه فیما عقد بینهم من حبل هذه الالفه التی ینتقلون فی ضلها ویاوون الی كنفها بنعمه لا یعرف احد من المخلوقین لها قیمه لانها ارجح من كل ثمن واجل من كل خطر» [7] ؛ خداوند سبحان منتی بر این مردم نهاد كه آنان را در سایه «حبلالله» متحد كرد و نعمتی به آنان داد كه احدی نمیتواند آن نعمت را حقشناسی كند؛ چرا كه قیمت آن را نمیداند. این نعمت، از هر كالای پربهایی گرانتر و از هر چیز ارزشمندی قیمتیتر و از هر امر خطیری خطیرتر است و شما به این مقطع والا رسیدید. اكنون اگر در نظام اسلامی از وحدت الهی خود حراست نكنید و از عترت اطاعت ننمائید، همان مقطع اول دامنگیر شما خواهد شد.
سه مقطع تاریخ ایران
اكنون كه تحلیل عمیق حضرت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) از مقاطع سهگانه تاریخ سلسله پیامبرزادگان و امامزادگان انبیاء ابراهیمی(علیهمالسلام) بیان شد، باید مقاطع سهگانه تاریخ ایران و نقش بارز و محوری حضرت امام خمینی(رض) در اعاده سعادت و سیادت ملت ایران بازگو شود.
امام راحل(قدس سره) كه وارث راستین نبی اكرم و امیرالمؤمنین(علیهما آلاف التحیه والثناء) بود، سه حلقه تاریخ را در ایران به خوبی بررسی كرد و آن را شناخت و نقش مورثان بزرگوار خود را در رابطه با احیای مجد و عظمت تاریخی ملت ایران، در این عصر بخوبی ایفا نمود و بر همین سبب، محبوب جامعه اسلامی شد. بسیار سخت است كه ما به كسی ارادت پیدا كنیم تا آنجا كه برای او سرسپریم و به او دلبدهیم، ولی امام امت(قدس سره) این شایستگی را داشت.
ما شیخ و واعظ، كمتر شناسیم
یا جام باده، یا قصه كوتاه
ما از گذشته دور سخنی به میان نیاوریم بلكه از قرن اخیر، زمان مرحوم میرزای شیرازی(قدس الله نفسه الزكیه) سخن بگوییم. از زمان میرزای شیرازی(قدسسره) تا كنون، ما سه حلقه تاریخی را پشتسر گذاشتهایم. با فتوای تاریخی این بزرگمرد، روحانیت و اسلام و مسلمین، به مجد و اعتلاء باریافتند. سالیان متمادی، مسلمین به فتوا و قضای روحانیت عمل میكردند ولی پس از آن، به سبب هوسمداری و ترك دین، ما به جایی رسیدیم كه مشمول «ضربت علیهم الذله والمسكنه»[8] گشتیم. كسانی كه فاصله زمانی سال1308 تا1320ه.ش را به خوبی در یاد دارند، میدانند كه این دوازدهسال، اوج حلقه ذلتبار تاریخ ما بود؛ البته پیش و پس از آن نیز چنین بود، ولی این دوازده سال، حلقه «اصحاب دبر و وبر» بود. در این مدت، بسیاری از مساجد شمال را انبار «كنف» و «شالی» كردند! مدرسه فیضیه، انبار بود و كسبه اطراف حرم، جعبههای انباری را در حجرههای خالی آن قرار میدادند! بارها امام راحل(قدسسره) میفرمودند كه طلاب قم روزها از ترس عمال پهلوی به باغهای اطراف شهر میرفتند، و هنگام شب برمیگشتند. از اینرو حقیقتا «ضربت علیهم الذله والمسكنه» شامل حال ملت ایران بود و دو عامل سبب شد كه این تیرهروزی گریبانگیر امت اسلامی شود؛ نخست ترك عمل به احكام دین و دوم، اختلاف داخلی؛ البته اختلاف داخلی نیز به همان ترك دستور دین برمیگردد؛ زیرا یكی از مهماترین احكام الهی، حفظ وحدت و اعتصام همگی به حبل خداست.
آنگاه ذات اقدس اله، حضرت امام خمینی(قدس سره)، این فرزند برومند پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم را كه به حق وارث ائمه معصومین(علیهمالسلام) بود، مبعوث كرد تا آن مجد گذشته را با اضعاف مضاعف، نصیب اسلام و مسلمین كند؛ بدان گونه كه امروز بسیاری از مسؤولین كشورها در انتظار ملاقات با مسؤولین نظام اسلامی بهسر میبرند و حتی آن شیطان بزرگ علیه لعائن الله والملائكه والناس اجمیعن اگر ببینند مسؤولین، گوشه ابرویی به او نشان میدهند، فخر میكند و بر خود میبالد. و البته سخن مسؤولین نظام اسلامی این است كه رابطه مسلم با كافر ملحد و دشمن شیطنت كار، نارواست. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:56  توسط م.س.س.ف
|
به مناسبت دهه فجر انقلاب اسلامی، بخش هایی از بیانات مقام معظم رهبری را كه پیرامون نقش و ثمرات وجود حضرت امام خمینی ـ رحمه الله ـ ایراد شده است، برگزیده ایم كه در ادامه می خوانید.
امام بزرگوار ما، كارهای بزرگ متناسب با بزرگی خود، انجام داد و من امروز بعضی از آن ها را به یاد شما می آورم. یقیناً اگر تحلیل گرها و متفكران، كارهای بزرگ امام را فهرست كنند؛ چند برابر آن چیزی خواهد شد كه من امروز آن ها را بر می شمارم:
اولین كار بزرگ، احیای اسلام بود. دویست سال است كه دستگاه های استعماری سعی كردند تا اسلام به دست فراموشی سپرده شود. یكی از نخست وزیر های انگلیس در جمع سیاستمداران استعماری دنیا اعلام كرده بود كه ما باید اسلام را در كشورهای اسلامی منزوی كنیم! قبل و بعد از آن نیز پول های گزافی خرج شد تا اسلام در درجه اول از صحنه زندگی، و در درجه ی دوم از ذهن و عمل فردی انسان ها خارج شود: چون می دانستند این دین، بزرگترین مانع در راه چپاول قدرت های بزرگ و استكباری است. امام ما اسلام را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسان ها و صحنه سیاسی جهان برگرداند.
دومین كار بزرگ او، اعاده ی روح عزت به مسلمین بود. این گونه نبود كه اسلام صرفاً در بحث ها و تحلیل ها و دانشگاه ها و صفحه جامعه و زندگی مردم مطرح شود: بلكه بر اثر نهضت امام ما، مسلمان ها در همه جای عالم احساس عزت كردند.
یك نفر مسلمان از كشوری بزرگ كه مسلمین در آن در اقلیت قرار دارند، به من می گفت: قبل از انقلاب اسلامی، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمی كردیم. طبق فرهنگ آن كشور، همه اسم محلی داشتند، و هر چند خانواده های مسلمان روی بچه های خود اسم اسلامی می گذاشتند، اما جرات نمی كردند آن اسم را اظهار كنند و از بیان آن خجالت می كشیدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامی خود را می گویند و اگر از آن ها بپرسند كه شما چه كسی هستید اول آن اسم را با افتخار بر زبان می آورند.
بنابراین، با كار بزرگی كه امام ـ رحمه الله علیه ـ انجام داد، مسلمان ها در همه جای دنیا احساس عزت می كنند و به مسلمانی و اسلام خود می بالند.
سومین كار بزرگ او این بود كه به مسلمان ها احساس درك امت اسلامی داد. قبل از این، مسلمان ها در هر جای دنیا كه بودند، چیزی به نام امت اسلامی بر ایشان مطرح نبود و یا اصلاً جدی تلقی نمی شد. امروز همه ی مسلمان ها در اقصای آسیا تا قلب آفریقا و تمام خاورمیانه و در اروپا و آمریكا، احساس می كنند كه جزو یك جامعه ی جهانی بزرگ به نام امت اسلامی هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامی را ایجاد كرد، كه بزرگترین حربه برای دفاع از جوامع اسلامی در مقابل استكبار است.
چهارمین كار بزرگ او، ازاله ی یكی از مرتجعترین و پلید ترین و وابسته ترین رژیم های منطقه و جهان بود. ازاله ی حكومت پادشاهی در ایران. ایران مهمترین دژ استعمار در منطقه ی خلیج فارس و خاورمیانه بود. این دژ به دست امام ما در هم فرو ریخته شد.
كار پنجم او، ایجاد حكومتی بر مبنای اسلام بود؛ چیزی كه به ذهن مسلمان ها و غیر مسلمان ها خطور نمی كرد، و خواب خوشی بود كه هرگز آن را با خود تصور نمی كردند و نمی دیدند. امام ـ رحمه الله ـ در حد یك معجزه، به این خیال افسانه آمیز لباس واقعیت پوشاند.
كار ششم وی ایجاد نهضت اسلام در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامی، در بسیاری از كشور ها و از جمله كشور های اسلامی، گروه ها و جوان ها و ناراضی ها و آزادی طلب ها، با ایدئولوژی های چپ وارد میدان می شدند اما بعد از انقلاب اسلامی، پایه و مبنای حركت ها و نهضت های آزادی بخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه ای از دنیای وسیع اسلام كه جمعیت با گروهی به انگیزه ی آزادی خواهی و ضدیت با استكبار حركت می كنند، مبنا و قاعده ی كار و امید و ركنشان، تفكر اسلامی است.
هفتمین كار بزرگ او، نگرشی جدید در فقه شیعه بود. فقاهت ما پایه های بسیار مستحكمی داشته و دارد. فقاهت شیعه، یكی از محكمترین فقاهت ها و متكی به قواعد و اصول و مبانی بسیار مستحكمی است. امام عزیزمان این فقه مستحكم را در گستره یی وسیع و با نگرشی جهانی و حكومتی مورد توجه قرار داد و ابعادی از فقه را برای ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود.
كار هشتم او، ابطال باور های غلط در باب اخلاق فردی حكام بود، در دنیا پذیرفته شده است كه كسانی كه در راس اجتماعات قرار می گیرند، اخلاق فردی خاصی داشته باشند! تكبر ورزیدن برخوردار بودن از زندگی راحت و مسرفانه، تجمل گرایی، خودرایی و خود خواهی و امثال این ها، چیز هایی است كه مردم دنیا قبول كردند كه كسانی كه در راس حكومت ها قرار می گیرند، این اخلاق را داشته باشند.
امام ما این باور غلط را عوض كرد و نشان داد كه رهبر محبوب و معشوق یك ملت و دیگر مسلمانان عالم، می تواند زندگی زاهدانه یی داشته باشد و به جای كاخ های مجلل، در یك حسینیه از دیدار كنندگان پذیرایی كند و با لباس و زبان و اخلاق انبیا با مردم برخورد كند.
اگر دل های حكام و زمامداران به نور معرفت و حقیقت روشن شده باشد، تجمل و تشریفات و اسراف و برخورداری های زیاد و خود رایی و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمی زمامداری آنها محسوب نمی شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار این بود كه هم در زندگی خود و هم در آن دستگاهی كه به وجود آورده بود، نور معرفت و حقیقت تجلی یافته بود.
كار نهم او، احیای روحیه ی غرور و خودباوری در ملت ایران بود. برادران عزیز! حكومت های استبدادی و فردی، سال های متمادی ملت ما را به صورت ملتی ضعیف و مستضعف و توسری خور در آورده بودند: ملتی كه از استعداد جوشان و خصلت های جمعی فوق العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاریخ بعد از اسلام، این همه افتخارات علمی و سیاسی دارد.
امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه ی مشترك شرق و غرب و ارتجاع نمی ترسند و احساس ضعف هم نمی كنند. جوان های ما احساس می كنند كه خودشان می توانند كشورشان را بسازند. مردم ما احساس می كنند كه قدرت و توان آن را دارند كه در مقابل تحمیل ها و زورگویی های شرق و غرب بایستد. این روح عزت و خود باوری و غرور ملی و افتخارات حقیقی و اصیل را امام ـ رحمه الله ـ در ملت ما زنده كرد.
و بالاخره دهمین كار بزرگ او، اثبات این نكته بود كه «نه شرقی و نه غربی»، یك اصل عملی و ممكن است. دیگران خیال می كردند كه یا باید به شرق متكی بود و یا به غرب، یا باید نان این قدرت را خورد و ستایشش كرد و یا آن قدرت را! فكر نمی كردند كه یك ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگوید و بایستد و بماند و خود را روز به روز ریشه دارتر كند؛ اما امام ـ رحمه الله ـ این نكته را ثابت كرد.
من ده محور از كار های بزرگ امام ـ رحمه الله ـ را بر شمردم: اما اگر بنشینیم فكر كنیم، كارهای بزرگ را در پرونده ی منور این مرد الهی چندین برابر خواهیم یافت.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:54  توسط م.س.س.ف
|
در طول 150 سال تاریخ ملت آمریكا غالباً این طور گفته میشد، كه رئیس جمهور آمریكا واجد چهار قدرت مشخص میباشد كه عبارتند از: ریاست كشور، ریاست دولت، فرماندهی نیروهای مسلح و بالاخره ریاست حزب سیاسی كه به آن متعلق است. بعد از جنگ جهانی دوم رییس جمهور ایالات متحده آمریكا یك عنوان پنجم را هم به دست آورد كه عبارت از «پیشوایی و رهبری جهان آزاد است...»[1]
... هرگاه آمریكا نتواند برای دفاع از منافع ملی خود به طور مؤثری از قدرت استفاده كند. سیر تاریخ علیه او و علیه ارزشهایی كه آمریكاییها به آن معتقدند تغییر جهت خواهد داد.[2]
ریچارد نیكسون رئیس جمهور پیشین آمریكا
قرار گرفتن ایران در مسیر جاده ابریشم، كه مركز و شرق آسیا را به اروپا متصل میساخت، قرار گرفتن ایران در سر راه اروپا به شبه قاره هند، كه پطر كبیر در وصیتنامه مشهورش آن را انبار گنجهای جهان خوانده بود، كشف نفت و ذخایر عظیم انرژی در شمال و جنوب و قرار گرفتن در سراسر مرز شمالی خلیج فارس (شاید استراتژیكترین خلیج جهان) و سیار خصایص دیگر فرهنگی و سیاسی، كشور ایران را از موقعیت و وضعیت منحصر به فرد استراتژیك[3] برخوردار ساخته.
به دلیل همین ویژگی بود كه ایران در جریان جنگ دوم جهانی پل پیروزی متفقین نامیده شد و در سالهای بعد از آن، در دوران زمامداری پهلوی دوم، كانون توجهات و مساعدات ایالات متحده قرار گرفت. بدین ترتیب، دلایل تلاشهای دامنهدار قدرتهای جهانی، به طور اعم غرب و نیز آمریكا به طور اخص، برای حفظ و تداوم ثبات سیاسی در ایران پیش از انقلاب، آشكار میشود و نیز انگیزه سایر برخوردها در دو دهه گذشته.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خروج ایران از پیمان سنتو[4] (پیام پرمعنای آن مبنی بر خروج از اردوگاه آمریكا) و گسترش امواج بیداری و انقلاب در كشورهای اسلامی و سپس فروپاشی اتحاد شوروی و حركت جهان به سوی یك نظام تك قطبی و اهمیت روزافزون منطقه خاورمیانه به دلیل بحرانهای بزرگ انرژی و اقتصادی در پیش رو و تلاشهای دامنهدار آمریكا برای برقراری ارتباط با ایران یا هر راه حل دیگر، همه و همه گویای اهمیت ویژه استراتژیك و موردی ایران در برابر منافع ایالات متحده میباشد.
این در حالی است كه برخی آمارها، حاكی از آن است كه با وجود ذخایر شناخته شده انرژی و میزان فعلی استخراج در منطقه خاورمیانه، عمر این ذخایر حدود یكصد سال است لیكن ذخایر نفتی آمریكا در آیندهای نه چندان دور رو به اتمام است.[5] دیگر مزیت حوزه اقتصادی استراتژیك خاورمیانه آن است كه چاههای نفت آن بسیار غنیتر و هزینه تولید نفت آنها نسبت به دیگر مناطق جهان كمتر است. هم اكنون طبق آمار رسمی یك سوم نفت آمریكا از منطقه خلیج فارس تأمین میشود كه البته رقم واقعی بیش از اینها است. ایران، با داشتن حداقل 110 میلیارد بشكه، ذخیره نفتی، حود 4/10 درصد از نفت جهان و 4/14 درصد از نفت منطقه را در اختیار دارد. به علاوه ایران با داشتن حدود 15 درصد از ذخایر گاز جهان، دومین دارنده منابع گاز پس از روسیه میباشد.[6] از اینجا به راحتی علت نوع نگاه ویژه آمریكا به ایران (در بعد اقتصادی) و تحركات اخیر جهت دستیابی به منابع انرژی آسیای میانه و قطع هرگونه منفعت برای ایران از این راه، از سوی ایالات متحده روشن و واضح است. مقصد این سطور، آغاز یك تحلیل نبود، تنها بررسی موردی اهمیت این بخش بود كه به نگاههای تیز قدرتهای جهانی و آمریكا به یكی از كشورهای خاورمیانه، ایران، میپردازد.
آغاز یك راه بنبست
آمریكاییها، پیش از آغاز ارتباط با ایران، در 150 سال پیش برای نفوذ پایدار و ایجاد تصور مطلوب از خود در اذهان (تا جایی كه آنها را در مقاطعی تحت عنوان نیروی سوم» تنها راه حل بحرانهای ایران، مطرح كرد) از همان روش معمول قدرتهای بزرگ بهره بردند. «اعزام میسیونرهای مذهبی و اقدامات عام المنفعه مانند ساختن درمانگاه و مدرسه.»
«گر چه كردها تهدیدی برای مسیحیان محسوب میشدند ولی حكومت ناصرالدین شاه نسبت به مسیحیان، یهودیان و میسیونرهایی كه برای كار به میان آنها آمده بودند با بلند نظری و بدون تعصب رفتار میكرد. شاه به میسیونرها اجازه داد كه بیمارستان، كلیسا و مدرسه بسازند و همچنین كتابهای مذهبی خو را منتشر كنند... در عمل بهترین چیزی كه میسیونرها میتوانستند به آن امیدوار باشند این بود كه با مؤسسات خیریه، مدارس و كمكهای دارویی احتمالاً مسلمانان را نرم كرده و به مسیحیت جذب نمایند.»[7]
برقراری روابط رسمی با آمریكا به قصد باز كردن پای قدرت سوم و خنثی نمودن رقابتهای استعماری روسیه و انگلیس انجام شد، هر چند برخی ورود میسیونرهای مذهبی در سال 1832 م به ایران را سرآغاز این روابط میدانند اما روابط سیاسی میان دو كشور در آغاز ریاست جمهوری بنجامین هاریسون و با ورود ساموئل گرین بنجامین، به عنوان اولین سفیر آمریكا در ایران، در سال سی و پنجم سلطنت ناصرالدین شاه قاجار (1883 م) برقرار شد. آمریكایها شعار حق حاكمیت ملتها بر سرنوشت خویش را میدادند در حالی كه از شمال تا جنوب ایران تحت فشار و نفوذ و قدرت مسلط روسیه و انگلیس بود و ناصرالدین شاه در نوشتههایش میگوید «میخواهم به شمال مملكت بروم سفیر انگلیس اعتراض میكند. میخواهم به جنوب بروم، سفیر روس اعتراض میكند مرده شور این مملكت را ببرد كه شاه حق ندارد به شمال و جنوب مملكتش مسافرت نماید» و این واقعیت تلخ تاریخ نفوذ و نقش قدرتهای سلطهگر در كشور ماست.
این دو قدرت، به همین خاطر،بشدت از كشیده شدن ایران به سوی یك نیروی سوم، ممانعت میكردند. آمریكا پس از جنگ جهانی اول كه تحولات داخلی ایران منجر به افزایش نسبی قدرت آن در ایران شد، خود را به صورت یك سهیم، عضو و شریك قدرت در ایران مطرح كرد. آنها كار خود را با تلاش جهت كسب امتیازهای نفتی شروع كردند. از جمله در اوت 1920 (مرداد 1299 هـ ش) در خواست امتیاز نفت شمال را از دولت ایران كردند.
مجلس چهارم جهت كاهش سلطه انگلیسی بر منابع نفتی ایران، به این درخواست برای مدت 50 سال پاسخ مثبت داد لیكن این قرار، به خاطر تهدیدات و كارشكنیهای طبیعی روس و انگلیس، عملی نشد. «همین كه خبر تصویب قرارداد نفت منتشر شد جنجالی بزرگ بر پا گردید و دو دولت همسایه شدیداً نسبت به آن اعتراض كردند. شورویها اعتراض داشتند كه اولاً اعطای امتیاز نفت در جوار سر حدات آنها به دول دیگر بدون جلب نظر و موافقت آنها ممكن نیست و در ثانی امتیاز مزبور را وثوق الدوله در 1916 به «خوشتاریا» از اتباع روسیه تزاری داده است و... انگلیسیها نیز مدعی شدند كه «خوشتاریا» امتیاز خود را به شركت نفت ایران و انگلیس واگذار كرده و دولت ایران حق ندارد آن را به دیگری بدهد.»[8]
حضور واقعی آمریكاییان در ایران، به بعد از جنگ جهانی دوم باز میگردد كه اصولاً سناریوی جانشینی آمریكاییان بر مسند سلطه گری سایر قدرتهای اروپایی بود. آغاز جنگ سرد بین دو ابر قدرت شوروی و آمریكا، اهمیت ایران را برای حفظ منافع غرب و آمریكا دو چندان كرد. حتی در زمان جنگ دوم، آمریكاییان تلاش خود را برای افزایش نفوذ آغاز كردند. به عنوان مثال روزولت، رییس جمهوری وقت آمریكا در جریان سفر به تهران در سال 1943 و برای شركت در كنفرانس سه جانبه تهران (با حضور چرچیل، استالین و روزولت) با محمد رضا شاه 25 ساله چند ملاقات انجام داد و در این ملاقاتها به خطر دو طرفه انگلیس و شوروی برای ایران به او تذكر داد و به وی نوید حمایت آمریكا از تاج و تخت پهلوی را رسانید. جدیترین نمایندگان شروع نفوذ آمریكا، مستشارانی بودند كه برای رفع و فتق مشكلات اقتصادی و نظامی وارد ایران شدند. استخدام فرمانده نیروهای آمریكایی در ایران (والتر ریدلی) به عنوان مستشار عالی ارتش، به كار گیری سرهنگ شوارتسكف به عنوان مستشار ژاندارمری و استخدام تیرمن به عنوان مستشار شهربانی، كه در واقع كل نیروهای مسلح ایران را تشكیل میدادند، در همین راستا صورت گرفت.
همچنین «میلسپو» در دی ماه 1321 ش وارد تهران شد و به عنون رییس كل دارایی با اختیارات وسیعی، امور مالی و اقتصادی كشور را در دست گرفت و خزانهداری، حمل و نقل، توزیع خواروبار، و تثبیت قیمتها و حتی تعدیل اجارهبها در اختیار او و 60 نفر از همكارانش قرار داده شد.[9]
در گرداب دكترینها!
پس از پایان جنگ دوم، به منظور تنظیم و پایداری منافع امنیتی آمریكا، چندین خط مشی و دكترین ویژه به دست روسای جمهور این كشور، در مورد ایران، تدوین و اجرا شد كه در همه آنها «ثبات سیاسی مطلوب در ایران» و حفظ آن برای غرب و آمریكا» تداوم بخش منافع و امنیت ملی آمریكا قلمداد شده بود.
دكترین ترومن
اولین مورد این دكترینها كه كاملاً مبتلا به ایران هم بوده دكترین معروف ترومن است. هاری ترومن از حزب دمكرات آمریكا بین سالهای 1945 تا 1953 به مدت دو دوره رییس جمهور شد. دستیابی آمریكاییها به بمب اتم این تصور قاطع را در این كشور دامن زده بود كه آمریكا قادر است با داشتن این سلاح همه مسایل خارجی را به نفع خود، حل كند. اما آنها بزودی به عدم كارآیی این عامل در شرایط پس از جنگ پی بردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:52  توسط م.س.س.ف
|
انقلاب اسلامی ایران با تكیه بر اسلام با ارائه الگویی عینی و عملی از یك نظام سیاسی و اجتماعی مبتنی بر ارزشهای الهی و انسانی از یك معادلات سیاسی استكبار را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری جهان بهم زد و با ساختار فرهنگی دینی خود فرهنگ استعماری غرب را زیر سؤال برد و از سوی دیگر روند انقلاب اسلامی با آگاهیهای عمیقی كه میان ملتهای مسلمان جهان بویژه در كشورهای اسلامی بوجود آورد، زمینه تحولات سیاسی ریشهدار و بینشها و گرایشهای سیاسی چشمگیری را فراهم آورد به همین جهت نظام استكباری غرب به نابودی انقلاب اسلامی ایران همت گماشته است چرا كه انقلاب اسلامی تهدید بزرگی در برابر منافع كشورهای استعماری خصوصاً آمریكا و اسرائیل است. برژنسكی از نظریهپردازان آمریكائی میگوید: «تجدید حیات اسلام بنیادگرا در سراسر منطقه با سقوط شاه و تشنجات ناشی از ایران یك مخاطره مستمرّ برای منافع ما در منطقهای كه حیات جهان غرب كاملاً به آن وابسته است ایجاد كرده است بنیادگرایی اسلامی پدیدهای كه به طور عمده در گزارشها و بررسیها اطلاعاتی ما به آن بیتوجهی شده است امروزه آشكارا نظم و ثبات موجود را تهدید میكند.[1]
اگر بخواهیم اشارهای گذرا به علل دشمنی آمریكا و اسرائیل با انقلاب اسلامی داشته باشیم میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
1. اسلامی بودن انقلاب اسلامی ایران: امروز به اعتراف صریح نظریهپردازان غربی درگیری اصلی بین فرهنگ دینی انقلاب و نظام اسلامی با فرهنگ غربی است لذا هانتیگتن (نظریه پرداز آمریكائی) چنین میگوید: «تقابل اصلی آینده جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است.[2] و ریچارد نیكلسون «رئیس جمهور اسبق آمریكا» مینویسد: «اسلام بنیادگرا بر پایه یك اعتقاد قومی استوار است و جذابیت آن نیز از اعتقادات مذهبی نشأت میگیرد نه سكولاریسم غربی وقتی ارزشهای سكولار اسلامی قادر به رقابت با اعتقادات مذهبی بنیادگرایان نیست در رویارویی تمدنها صرف این واقعیت كه ملت آمریكا نیرومندترین و غنیترین ملت تاریخ میباشد كافی نیست.»[3]
مقام معظم رهبری در این رابطه فرمودند: «امروز دشمنی اردوگاه استكبار با ایران اسلامی به خاطر اسلام است آنها با اسلام دشمن هستند كه به جمهوری اسلامی ایران فشار وارد میكنند والله آمریكا از هیچ چیز ملت ایران به قدر مسلمان بودن و پایبندی به اسلام ناب محمّدی ـ صلی الله علیه و آله ـ ناراحت نیست او میخواهد شما از این پایبندی دست بردارید.»[4]
2. تكیه بر استقلال و نفی سلطه قدرتهای بزرگ از جمله آمریكا. نوام چامسگی نویسنده مشهور آمریكایی معتقد است كه دشمنیها، توطئهها و مخالفتهای آمریكا علیه ایران به دلیل استقلال و تن در ندادن این شور به سلطه و استعمار آمریكا است و چنین اظهار میدارد كه «تا زمانی كه ایران مستقل باقی بماند و در برابر سلطه آمریكا سر تسلیم فرود نیاورد دشمنیها و مخالفتهای آمریكا ادامه خواهد داشت جمهوری اسلامی ایران از نظر آمریكا غیر قابل پذیرش است چون از استقلال خود چشمپوشی نمیكند.»[5] مارتین اینرایك معاون خاورمیانهای وزارت خارجه آمریكا با اشاره به ناهمخوانی سیاستهای جمهوری اسلامی با ایالات متحده گستاخانه تأكید میكند: «مجازات و تنبیه انقلاب اسلامی درس عبرتی برای كشورهایی خواهد بود كه در مسیر استقلال و رهایی از سلطه آمریكا گام برمیدارند.»[6]
3. حمایت از نهضتهای آزادیبخش و مستضعفان جهان: انقلاب اسلامی ایران با آگاهیهای عمیقی كه در میان ملتهای مسلمان بوجود آورد زمینه تحولات سیاسی ریشهدار و حركتها و سازماندهیهای سیاسی چشمگیری را فراهم آورد. پدیده كاملاً نوظهور مقاوت در لبنان با الهام از انقلاب اسلامی، جهاد اسلامی در مصر و دیگر كشورهای اسلامی برای غرب بیش از آنچه كه تصور میكرد وحشتناك و طلیعه جهنمی سوزان برای استكبار بود الكساندر هیگ (وزیر دفاع اسبق آمریكا) چنین میگوید: به نظر من خطرناكتر و مهمتر از این مشكلات بینالمللی عواقب گسترش بنیادگرایی اسلامی است كه در ایران پا گرفته و اكنون عراق و رژیمهای عرب میانهرو را در منطقه تهدید میكند، میباشد اگر این از كنترل خارج شود منافع ابرقدرتها را به خطرناكترین وجه به مخاطره خواهد انداخت.»[7] موشه دایان وزیر خارجه وقت رژیم اشغالگر قدس نیز پیآمدهای انقلاب اسلامی را به زلزله تشبیه كرد و گفت: «اثرات این تحولات بر روابط سایر كشورها قابل ملاحظه خواهد بود.»[8]
4. مبارزه و دشمنی با اسرائیل و حمایت از ملت ستمدیده و مظلوم فلسطین: جمهوری اسلامی ایران سیاست خارجی خود را براساس «نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر قرار داده است.»[9] و از آنجا كه «جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در كل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد بنابراین در عین خودداری كامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر از مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستكبرین در هر نقطه از جهان حمایت میكند.»[10]
و این امری است كه از ناحیه غرب خصوصاً آمریكا پذیرفته نیست، این در حالی است كه آمریكا بیشترین حمایتها و كمكها را به اسرائیل مینماید و دفاع مردم مظلوم فلسطین از آب و خاكشان را حركتی تروریستی قلمداد مینماید. نیكسون و رئیس جمهور وقت آمریكا میگوید: «تعهّد ما به بقاء و امنیت اسرائیل ریشهدار است ما متحدانی براساس نوشتهای رسمی نیستیم بلكه چیزی قویتر ما را به هم پیوند داده است: تعهّد اخلاقی...، تعهّد ما به اسرائیل از میراث جنگ جهانی دوم و منافع اخلاقی و ایدئولوژیكی ما در تضمین بقای دمكراسیهای تحت فشار سرچشمه میگیرد، هیچ رئیس جمهور و یا كنگره آمریكا هرگز اجازه نخواهد داد كه كشور اسرائیل نابود شود.»[11] مرحوم امام فرمودند: «تمام گرفتاریهای شرق از اجانب است، از غرب است، از آمریكاست الان تمام گرفتاریهای ما از آمریكاست، تمام گرفتاریهای مسلمین از آمریكاست از این آمریكاست كه صهیونیسم را آنطور تقویت كرده و آنطور تقویت میكند و برادران ما را فوج فوج میكشند.»[12] با روشن شدن علل دشمنی آمریكا و اسرائیل با انقلاب اسلامی، روشن میشود كه در رأس دشمنان انقلاب اسلامی آمریكا قرار دارد كه داعیهدار رهبری جهان است و اسرائیل پایگاهی است برای حفظ منافع آمریكا در منطقه و به تعبیر دیگر اسرائیل بازرس اطلاعاتی و امنیتی آمریكا در منطقه است كه ضامن منافع آمریكا در ابعاد سیاسی و امنیتی و اقتصادی بویژه تسلّط بر منابع انرژی و نقاط استراتژیك منطقه است. البته نباید از نفوذ لابیهای صهیونیستی در كشور آمریكا غافل بود بطوری كه «در آمریكا بیش از 300 سازمان كوچك و بزرگ صهیونیستی وجود دارد كه از دستاندركاران فعالیتهای سیاسی در سطح مختلف آمریكا می باشند و یهودیان با جمعیت كم 3 درصد بیش از 80 درصد ثروت آمریكا را به طور مستقیم و غیرمستقیم در اختیار دارند.»[13] لذا بوش رئیس جمهور آمریكا «آمریكا و اسرائیل را دو روح در یك بدن نامید و دفاع از آزادی و امنیت اسرائیل را خدمت به منافع آمریكا دانست.»[14]
سخن خویش را با كلامی از مرحوم امام به پایان میبریم كه فرمودند: «نكته مهمی كه همه ما باید به آن توجه كنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم این است كه دشمنان ما و جهانخواران تاكی و تا كجا ما را تحمّل میكنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند؟ به یقین آنان مرزی جز عدول از همه هویتها و ارزشهای معنوی و الهیمان نمیشناسند... آری اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین را با دستهای خود ویران نماید آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بیفرهنگ به رسمیت بشناسند ولی در همان حدّی كه آنها آقا باشند و ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعیف، آنها ولیّ و قیّم باشند ما جیرهخوار و حافظ منافع آنها، نه یك ایران با هویت ایران اسلامی.»
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:35  توسط م.س.س.ف
|
با پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی ایران و از هنگام برپایی جمهوری مقدس اسلامی در ایران آن هم در یكی از نقاط حساس و استراتژیك جهانی كه البته ناشی از تأییدات غیبی الهی و رهبری حكیمانه امام راحل (ره) بود، امید تابندهای كه برآمدن از خورشید اسلام و با درخشش آفتاب عالم تاب، كه پس از قرنها دنبالهروی و پیروی از ابرقدرتها در دلها دمید و منشاء تحولاتی اساسی در جهان بشریت و مناسبات بینالمللی به خصوص در سطح منطقه گردید. قدرتهای جهانی خواستار استیلاء و هژمونی بر جهان با استضعاف كشورهای جهان سوم و جهان اسلام ه دنبال تسلط و چنگ اندازی هر چه بیشتر بر منابع این كشورها بودند تا با غارت منابع و نعمتهایش آنها را از فرط گرسنگی از پای در آورد. اما پیروزی انقلاب اسلامی خواب استكبار را برآشفته و ملل در بند را بیدار ساخت و به تفكر واداشت و از سویی نیز تداوم انقلاب اسلامی و تحقق پیروزیهایش و صدور فرهنگ انقلاب اسلامی روزنههای امید را در دل محرومین جهان روشن ساخته بود و به طور كلی مدتهای به بند كشیده و استثمار شده تجربهای نوین را فرا روی خود یافت و آن را با اهداف و تجربههای حاكمیّت استكبار متفاوت مییافت لذا تشعشع انقلاب اسلامی حس برافروختگی را در ملل جهان ایجاد میكرد و در نتیجه استكبار جهانی و قدرتهای بزرگ و كوچك جهانی را واداشت تا هر روز به شیوهای نوین برای مقابله، مهار، براندازی و نابودی انقلاب اسلامی تلاش خود را به كار گیرند. تا این خطر كلی برای قدرتهای جهانی را از سر راه نظم نوین جهانی بردارند. به همین دلیل تمام تسلیحات و تجهیزات و امكانات سخت افزاری و نرم افزاری خود را به كار گرفت و در گام اول با ایجاد گروهكهای خلق الساعه وابسته و با تجهیز و تسلیح آنها بر ایجاد ناامنی، بلوا، آشوب، شورش و جنگهای داخلی آنها را ضمن آموزش، تحریك، تهییج و به كار گرفته و در همین راستا تحریك رژیمهای وابسته منطقه تلاش كلان دیگری برای مقابله با انقلاب اسلامی بود. لذا اگر كمك و پشتیبانیها، حمایتها و برنامهریزیهای كشورهای استكباری نبود جنگ تهاجمی و تجاوزكارانه رژیم بعثی حاكم بر بغداد هیچ گاه به وقوع نمیپیوست. استكبار جهانی ضمن دستور به هم پیمانان خود،از آنان خواستند تا از كمكهای مادی و معنوی به رژیم بغداد دریغ نورزند، كمكهایی كه در طول هشت سال جنگ تحمیلی از سوی قدرتهای جهانی، كشورهای همسایه و عربی هرگز قطع نگردید!! استكبار جهانی به سركردگی آمریكا با ارزیابی از اوضاع و شرایط و ویژگیها و بخصوص توانمندیهای كشورهای همجوار ایران،بنابه دلایل ذیل كشور عراق به عنوان آغازگر جنگ علیه انقلاب اسلامی انتخاب گردید: 1. وجود یك فرد مقتدر و دیكتاتور، فرصت طلب و قدرت طلب در رأس حاكمیت. 2. برخورداری كشور عراق از ارتش عراق. 3. تسلط كامل رژیم و حزب بعث بر ساختار ارتش عراق. 4. برخورداری كشور عراق از اقتصاد نسبتاً منسجم و تحت كنترل كامل دولت. 5. جمعیت مناسب و ساختار ویژه و بافت جمعیتی در عراق. 6. وجود احساسات كور ناسیونالیستی و قوی بودن عامل عربیت. 7. دشمنیهای تاریخی دو كشور ایران و عراق به عنوان عامل مشوق به آغاز جنگ. 8. كیس شخصیتی صدام و رؤیای تشكیل عراق بزرگ با الحاق سرزمینهای جنوبی ایران. اهداف رژیم بعثی عراق از اغاز جنگ تحمیلی در بررسی اهداف متصور رژیم بعثی عراق از اتخاذ كنش تهاجمی علیه انقلاب اسلامی از سوی رهبری حزب بعث و فرماندهی شورای انقلاب بعثی پیش فرضهایی را از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران تبیین نموده بودند كه میتوان به موارد ذیل به عنوان اهداف عراق از حمله نظامی به ایران اشاره كرد: 1. ایجاد یك كشور بزرگ عربی در منطقه و به دست گرفتن رهبری جهان عرب. 2. ایفای نقش ژاندارم غرب در منطقه به دنبال سقوط رژیم ستم شاهی در ایران. 3. ممانعت از نفوذ انقلاب اسلامی به داخل عراق با توجه به كثرت جمعیت شیعیان در این كشور را خطری برای اركان حكومت بعثی عراق محسوب میشد. 4. تجزیه استان خوزستان از كشور ایران و ایجاد كشور عربستان آزاد. 5. تصرف تمام سواحل اروند رود و محسوب نمودن آن به صورت یك رودخانه داخلی عراق. 6. تسخیر جزایر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب كوچك. 7. در نهایت شكست انقلاب اسلامی. چنان كه اشاره گردید استكبار جهانی علی رغم تصور تئوریسینهای اطلاعاتی و امنیتی خویش شاهد انفجار نور در ظلمتكده پر از ستم زیر سلطه خویش بود و ظهور و گسترش این پدیده آخر قرن بیستم را تهدیدی جدی علیه نظم استكباری موجود میدید پس تلاشهای گستردهای را جهت انهدام آن آغاز نمود و اهداف ذیل را در مقاصد شوم خود علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی دنبال میكرد. اهداف آمریكا در تحمیل جنگ توسط عراق علیه ایران 1. انهدام و نابودی انقلاب اسلامی. 2. محدود کردن انقلاب اسلامی در داخل قلمرو سرزمینی و مرزهای ایران. 3. بهره از جنگ تحمیلی به عنوان اهرم فشاری در جهت حل مسئله گروگانهای لانه جاسوسی. 4. تضعیف و در نهایت نابودی توان و نیروهای نظامی دو كشور ایران و عراق. 5. مصون نگه داشتن حكام مرتجع منطقه و رژیمهای وابسته از گزند جنبشهای رهایی بخش كه از انقلاب اسلامی الهام میگیرند. 6. عملیات روانی و انحراف افكار عمومی از مسئله اعراب و اسراییل تا رژیم اشغالگر قدس به مقاصد شوم خود جامه عمل بپوشاند. 7. بهره گیری از احساسات ناسیونالیستی طرح احساسات قومی و مذهبی و عرب و عجم و تحریك ملل اسلامی عرب علیه انقلاب اسلامی. ناگفته نماند كه پیروزی انقلاب اسلامی ایران ضمن خدشهدار نمودن حیثیت و اعتبار آمریكا و آشكار ساختن قدرت پوشالی، منافع آمریكا در اقصی نقاط جهان و بخصوص حاشیه خلیج فارس را مورد تهدید قرار داد و با قطع شیرهای نفتی، ایران به سوی غرب به ویژه آمریكا و بیكاری بیش از صدهزار نفر از اتباع آمریكایی در ایران و از دست دادن بهترین بازار مصرف اجناس آمریكایی در ایران اقتصاد سرمایهداری آمریكا را با معضلاتی مواجه ساخت. زمینهسازیهای قبلی رژیم بعثی عراق به رهبری صدام متعاقب پیروزی انقلاب اسلامی و از هم پاشیدن نظام و سیستم ستم شاهی و به وجود آمدن اوضاع و احوال طبیعی ناشی از شرایط انقلاب در ایران، صدام حسین كه به تازگی حسن البكر جناح متمایل به شرق حزب بعث را از قدرت خلع و با توافق با غرب كه صدام رهبری جناح متمایل به غرب را بر عهده داشت یك كودتای بدون خونریزی را به راه انداخته بود در اوایل سال 1358 حاكمیت حزب بعث متمایل به غرب قوت گرفت و بلافاصله به تقویت و تجهیز سازمان ارتش عراق پرداخت. تا زمینه آغاز جنگ علیه همسایه همجوار خویش كشور ایران را فراهم نماید تا به مقاصد شوم استكبار جهانی جامه عمل پوشاند. لذا رژیم بعث به انحای گوناگون خصومت خود را با نظام مقدس جمهوری اسلامی آشكار كرده بود كه از جمله فعالیتها و تلاشهای رژیم بعث كه زمینه ساز اغاز جنگ تحمیلی بود به شرح ذیل میباشد: 1. اولین جرقه این حركات در 8 اسفند 1357 یعنی تنها شانزده روز پس از پیروزی انقلاب شعلهور شد كه در آن تاریخ منطقه مرزی «سیرین» در كردستان مورد حمله هلیكوپترهای عراقی قرار گرفت و در جریان این حمله 15 نفر شهید شدند. 2. آغاز جنگ تبلیغاتی و عملیات روانی شامل تحریك قومیتها و تبلیغات مسموم در داخل ایران. 3. اعزام ستون پنجم به شهرهای مختلف استان نفت خیز خوزستان. 4. اهدای بیش از ده هزار قبضه كلاشینكف به شیوخ منطقه دشت آزادگان. 5. توزیع اسلحه بین ضد انقلابیون و كمك مالی به آنها. 6. بمب گذاری در مناطق مسكونی و اماكن عمومی در خرمشهر، آبادان و اهواز. 7. انفجار خطوط راه آهن، قطارهای مسافربری. 8. انفجار و خرابكاری در تأسیسات نفتی و خطوط لولههای نفت. 9. آموزش عناصر خود فروخته در داخل عراق به منظور خرابكاری در ایران بخصوص منطقه خوزستان. 10. اخراج و مصادره اموال ایرانیانی كه تابعیت عراق را پذیرفته بودند كه از سال 1358 تا 1359 حداقل 40 هزار نفر به اتهام ایرانی بودن به طرز وحشیانه و رقت انگیزی به سوی مرزهای جمهوری اسلامی ایران روانه ساختند. به طوری كه عدّهای از آنان در بین راه تلف گردیدند. جالب توجه اینكه رژیم بعثی عراق مردان جوان این خانوادهها را كه عمدتاً ایرانی شیعه بودند را به اجبار و با تهدید به اعدام و غیره، با توسل به زور وادار به اعزام به جبهههای جنگ نمود و پیران و اطفال آنها را اخراج كرده و كلیه اموال و داراییهای آنان را ضبط و مصادره نمود. 11. در فروردین ماه 1359 دولت عراق خواهان خروج ایران از جزایر سه گانه خلیج فارس شد و در پی این مسئله ارتش ایران برای مقابله با نیروهای عراقی به حالت آماده باش درآمد. در تاریخ 21/1/59 روزنامه فاینشنال تایمز لندن نوشت: عراق میخواهد سه جزیره تنب كوچك و بزرگ و ابوموسی را گرفته و راه خلیج فارس را ببندد. 12. در سوم اردیبهشت ماه یكی از فجیع ترین جنایات دولت عراق صورت گرفت و آن شهادت حضرت آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهر مظلومهاش بنت الهدی صدر بود. شهادت ایشان در واقع نوعی موضعگیری رژیم بعثی در قبال انقلاب اسلامی ایران بود. |
| بيژن ذبيحي - منشور رسالت، ش 27، مهر 1384، ص 3 و 4 |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:26  توسط م.س.س.ف
|
بخش سیاسی ـ خارجی
ایران با انقلاب اسلامی تفكر و نگرش جدیدی را بر خلاف نگرش های حاكم در نظام دو قطبی جهان روز ارایه و به ملل دنیا عرضه كرد و به نوعی در دوران جنگ سرد، اندیشه های سوسیالیستی و لیبرالیستی را به چالش طلبیده است.
با انقلاب اسلامی سیاست موازنه منفی و سیاست نه شرقی و نه غربی در دستور كار دیپلماسی ایران قرار گرفت و بر این اساس روابط خود را با ملل جهان سر و سامان داده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، امریكا از این انقلاب ضربات زیادی متحمل شده است. ریزش یكی از پایه های سیاست دو ستونی آمریكا[1] در خلیج فارس و تاثیر پذیری جنبش های اسلامی در خاورمیانه از انقلاب ایران به نگرانی واشنگتن انجامید. این نگرانی با گروگان گیری و اشغال لانه جاسوسی آمریكا توسط دانشجویان پیرو خط امام دو چندان شده و موجب شده است تا ایران زمان جنگ سرد كه سدی در برابر شوروی سابق بود خود با سد ها و موانع زیادی از سوی آمریكا روبرو شود.
واشنگتن برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی و یا به انحراف كشاندن آن به توطئه و اقدامات علیه نظام و ملت ایران دست زد. اما عمده این توطئه ها تاكنون ناكام مانده و نتوانست خللی در اراده و سیاست مقاومت ایران در برابر آمریكا ایجاد كند.
واقعه طبس، كودتای نوژه، تحریك و تجهیز و تسلیح صدام در جنگ با ایران، سیاست مهاردوگانه، سرنگونی هواپیمای ایرباس، قانون داماتو، راه اندازی ایستگاه رادیویی آزاد پراك، مخالفت با احداث خط لوله و انتقال نفت و گاز آسیای میانه و قفقاز از طریق ایران به بازار های جهانی و اخلال در روند شكل گیری انرژی صلح آمیز هسته ای و... از جمله اقدامات و سیاست های منفی آمریكا در طول بیش از دو دهه نسبت به ایران می باشند.
از این رو روابط ایران و آمریكا از حساسترین موضوع سیاست خارجی ایران در دو دهه اخیر بوده است. این روابط بخش عمدهای از دیپلماسی، توجه ناظرین امور سیاسی و روزنامه نگاران دو كشور را به خود معطوف ساخته است. بعد از گذشت بیش از دو دهه از انقلاب ایران موضوع روابط آمریكا با ایران هنوز به چالش در داخل این كشور بویژه میان كاخ سفید و كنگره است و واشنگتن به دلیل تأثیر پذیری از لابی های یهودی در برابر ایران نتوانسته است به تصمیم واحدی برسد و خصومت خود نسبت به انقلاب ایران را كنار بگذارد. هر چند نباید فراموش كرد كه در روابط دو كشور در طول دو دهه اخیر عوامل زیادی نقش آفرینی كرده و بر تقویت دیوار بی اعتمادی موجود میان تهران ـ واشنگتن كمك كردند.
پذیرش محمد رضا پهلوی و بحران گروگانگیری
روابط ایران و آمریكا تا قبل از پذیرش شاه توسط واشنگتن در 30 مهر 1358 با فراز و نشیب هایی همراه بوده است اما تصمیم آمریكا در پذیرش شاه، روابط دو كشور را به شكل برگشت ناپذیری تیره ساخت.
بخش عمده ای از این پذیرش نیز متأثر از فشار گروه «برژینسكی» از داخل دولت و جمهوری خواهان از خارج آن بود. این ائتلاف معتقد بود كه در هر شرایط باید از شاه حمایت كرد و انقلاب را سركوب نمود.[2]
با ورود محمد رضا پهلوی به آمریكا نارضایتی و خشم انقلابی علیه آمریكا بر انگیخته شد. این امر با دیدار مهندس «بازرگان» و «یزدی» با برژینسكی در الجزیره كه متهم به سازشكاری شده بودند به صورت مهار ناپذیری افزایش یافت. كه در نتیجه آن سفارت آمریكا در 13 آبان 1358 به اشغال دانشجویان درآمد. پذیرش شاه توسط آمریكا حوادث سال 1332 را در اذهان ملت ایران تداعی ساخت و ترس از احتمال مجدد مداخله آمریكا در امور ایران و انجام كودتا برای تغییر مسیر انقلاب ایران به اشغال سفارت آمریكا انجامید.
جنگ ایران و عراق
با سقوط رژیم پهلوی، ستون نظامی ساختار امنیتی متمایل به غرب در حوزه خلیج فارس از هم پاشید و در نتیجه موازنه منفی در این منطقه تا اندازه ای به نفع شوروی سابق به هم خورد. این امر نگرانی آمریكا را بر انگیخت. ریچارد نیكسون در همین ارتباط می گوید: «... برای ایالات متحده آمریكا دلایل كافی و منطقی زیادی در مورد بهبود روابط با كشور عراق وجود دارد».[3] اشغال سفارت و گروگانگیری، شكست واقعه طبس و كودتای نافرجام نوژه در همگرایی و همنوازی آمریكا با عراق و تشریك مساعی این دو كشور در حمله نظامی بغداد به ایران بسیار موثر بوده است. عراق با سقوط شاه و انقلاب اسلامی، فضا و شرایط منطقه ای و بین المللی را در حمله به ایران و جبران ناكامی های گذشته مناسب دید.
سازماندهی به اعراب علیه ایران
آمریكا همزمان با تحریك و تجهیز صدام در جنگ علیه ایران، به سازماندهی كشورهای عربی منطقه در حمایت از صدام در مبارزه با ایران پرداخت. بخشی از كمك های عربستان و كویت به عراق متأثر از همین سازماندهی بوده است. ریاض و كویت 30 میلیارد دلار در طول جنگ به عراق كمك كردند. در این جنگ كویت بخشی از خاك خود را در اختیار عراق گذاشته بود تا بغداد از آن جهت موشك باران علیه ایران استفاده كند. در اثر همین خوش خدمتی، عراق پاسخ آن را داد و كویت را چند ماهی به اشغال خود درآورد و در نهایت با ائتلافی از قدرت های بزرگ، از خاك كویت عقب نشینی كرد.
سیاست «مهار دوگانه»
سیاست مهار ایران پدیده ای جدید و منحصر به دوران كلینتون است. این سیاست كه بخشی از مهار همزمان عراق و ایران موسوم به مهار دو گانه می باشد با سیاست های دولت های گذشته آمریكا متفاوت می باشد. تحریم ایران بخشی از مهار ایران و نه تمامی آن است. به عبارتی سیاست مهار ایران از تحریم های كلاسیك تجاری و اقتصادی فراتر است و در متن خود هدفی چون تضعیف قدرت ایران و جلوگیری از رشد همه جانبه كشور را دنبال می كند.[4] علاوه بر این موارد شكل گیری اتحاد مثلث (آمریكا، اسراییل، تركیه)، مطرح شدن هر از چند گاه نقض حقوق بشر در ایران، متهم كردن تهران به تروریسم و تلاش در دست یابی به سلاح های هسته ای هم در راستای مهار ایران و تعدیل سیاست جمهوری اسلامی در رابطه با آمریكا حكایت دارد. به هر حال بخش عمده ای از روابط موجود میان تهران ـ واشنگتن متاثر از سیاست های خصومت آمیز آمریكا علیه ایران است و این آمریكا است كه همواره دیوار بی اعتمادی موجود میان خود با ایران را ضخیم تر كرده و مانع از شكاف و رخنه در این دیوار شده است.
گذشته از این عوامل تا قبل از قطع روابط سیاسی ایران و آمریكا در فروردین 1359، حوادث و وقایعی چند روابط دو كشور را تا حدودی تیره ساخت و فضای غبار آلودی را بر فراز تهران ـ واشنگتن گستراند. اشغال چند روزه سفارت آمریكا در 25 بهمن 57 توسط 150 نفر از افراد مسلح وابسته به گروه های چپ و به آتش كشیده شدن كنسولگری آمریكا در تبریز، اعدام هویدا، ترور شهید مطهری توسط گروه فرقان، اعدام حبیب الله القانیان رییس انجمن كلیمیان تهران و سرمایه دار بزرگ به اتهام ارتباط با اسراییل و خیانت به كشور، تصویب قطعنامه در سنای آمریكا در مورد عدم رعایت حقوق بشر در ایران و... از جمله این حوادث و تحولات می باشند.
با قطع روابط سیاسی آمریكا با ایران، واشنگتن برای آزاد كردن اعضا و كارمندان سفارت خود در ایران و نیز تغییر سیاست های ایران در رابطه با خود به اقدامات علیه ایران دست زد.
مجموعه این حوادث و وقایع به تیرگی روابط دو كشور انجامید و كماكان آثار آن ها بر فراز ایران و آمریكا سایه دارد. بخشی از پایداری دیوار بی اعتمادی میان دو كشور بی تأثیر از این موارد نیست.
1. اعدام «حبیب الله القانیان» و قطعنامه سنای آمریكا
كمتر از یك هفته بعد از شهادت آیت الله مطهری توسط گروه فرقان، حادثه دیگری رخ داد كه شوك بزرگی را بر روابط دو كشور وارد ساخت. این واقعه و موضع گیری آمریكا و واكنش ایران در برابر آن، تیرگی روابط فیما بین را به همراه آورد. 18 اردیبهشت 58 حبیب الله القانیان رییس انجمن كلیمیان تهران و سرمایه دار بزرگ كه از مدت پیش در بازداشت به سر می برد به جرم ایجاد فساد و به عنوان اهل ذمه ای كه در ارتباط با اسراییل به كشورش خیانت كرده است، به اعدام محكوم شد.[5]
1. اعدام القانیان با واكنش سریع دولت آمریكا روبرو شد و واشنگتن با محكوم كردن آن در 28 اردیبهشت 58 ـ قطعنامه ای را در سنای آمریكا علیه ایران تصویب كرد. این قطعنامه با انتقاد شدید حضرت امام خمینی ـ رحمه الله ـ و نیز گروه ها و جریانات در داخل كشور مواجه شد. دولت موقت در اثر این انتقادات و موج شدید ضد آمریكایی از پذیرش «والتر كاتلر» سفیر جدید آمریكا به ایران خودداری كرد. این امر به تیرگی روابط دو كشور انجامید و با پذیرش شاه و اشغال سفارت توسط دانشجویان به اوج رسید و روابط رسمی ایران و آمریكا در اثر این وقایع در فروردین 59 قطع شد.
2. واقعه طبس
با اشغال سفارت آمریكا توسط دانشجویان و بحران گروگانگیری، آمریكا در صدد بر آمد با انجام عملیاتی در خاك ایران موسوم به «پنجه عقاب» گروگان ها را آزاد سازد. بر این اساس آمریكا در 5 اردیبهشت سال 1359 به خاك ایران تجاوز كرد. این اقدام آمریكا بر خلاف عرف و قوانین بین المللی صورت گرفته است. و كینه و عداوت ایرانیان را به آمریكا دو چندان كرده است. آمریكایی ها برای موفقیت قطعی در عملیات صحرای طبس، ماه ها قبل از این عملیات، گروه ویژه ای را موسوم به «دلتا» در صحرای آریزونا آموزش دادند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:24  توسط م.س.س.ف
|
انقلاب اسلامی ایران به دلیل جاذبیت در شعارها، اهداف، روشها، محتوا و نتایج حركتها و سابقه مشترك دینی و تاریخی و شرایط محیطی منطقه ای و بین المللی، پدیده ای اثر گذار در جهان اسلام بوده است. این مایه های اثربخش به طور طبیعی و یا ارادی و برنامه ریزی شده و از طریق كنترلهایی چون ارگانهای انقلابی سازمانهای رسمی دولتی و اداری، ارتباط علمی و فرهنگی، مبادلات تجاری و اقتصادی، در كشورهای مسلمان بازتاب یافته و دولتها و جنبشها و سازمانهای دینی را در آن جوامع به درجات مختلف متأثر كرده است.
امروزه نه تنها علاقمندان و شیفتگان انقلاب اسلامی؛ حتی دشمنان و مخالفان انقلاب تردیدی ندارند و معترف اند كه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در سال 1357 ش (1979 م) نقطه عطف مهمی نه تنها در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام و حتی جهان بشریت بوده است.
این انقلاب از یك طرف به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهی پایان داد و به رغم پیش بینیها ـ ایجاد یك نظام لیبرال ـ دموكراسی مشابه آنچه در غرب یا كشورهای جهان سوم مانند هندوستان وجود دارد، یا دیكتاتوری های مستبد كمونیستی ـ و در كمال شگفتی ناظران و اندیشمندان جهانی، نظامی بر پایه ارزشهای اسلامی و مذهبی بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام و نداشتن نمونه ای در عصرهای گذشته مستقر شد و توانست به مدت ربع قرن ـ با وجود همه مشكلات، توطئه ها و فشارهای خارجی و داخلی دوام آورد، استحكام یابد و كارایی خود در دنیای مدرن متكی بر سكولاریزم و لائیزم را به اثبات برساند.
از سوی دیگر این انقلاب به چند قرن خمودی و انحطاط تمدن اسلامی خاتمه داد و موجب بروز نوعی بیداری و احیاگری اسلامی بر پایه بازگشت به ایدئولوژی و مكتب اسلام شد و بازار همه ایسمهای وارداتی ـ اعم از ناسیونالیزم، لیبرالیزم، سوسیالیزم و... ـ را كساد كرد و به جای آن نوعی شیفتگی و بازگشت به افكار و اندیشه های اسلامی به ویژه در نسل جوان، به وجود آورد. پس از انقلاب اسلامی، دولتهای اسلامی به درجات متفاوتی احساس كرده اند برای دوام خود نیازمند نوعی مشروعیت دینی و مردمی اند، لذا هر دولت به شكلی برای رفع این نیاز واكنش نشان داده است.[1] ملتهای مسلمان نیز نوعا به این نتیجه رسیده اند، كه نقشی در قدرت و مشروعیت دارند، لذا هر كدام به فراخور درك خویش تلاش كرده اند از حقوق و مزایای این توانمندی بهره مند شوند و مطالبات بیشتری مطرح نمایند. امروزه نهضتهای آزادی بخش غیراسلامی در جهان اسلام رنگ باخته و نهضتهای اسلامی اصول گرا به سرعت رشد كرده. قدرت یافته است و در واقع حرف اول را در تحولات سیاسی اجتماعی معاصر منطقه می زنند.
بی تردید احیاگری و بیداری جهان اسلام با پیروزی انقلاب اسلامی معنا و مفهوم جدیدی پیدا كرد و از مرحله نظر به عمل و واقعیت رسید. اگر چه از حدود یك قرن قبل اندیشمندانی چون سید جمال الدین اسدآبادی در جهان اسلام ظهور كردند كه ندای بازگشت به اسلام و رویارویی با فرهنگ غرب را سر می دادند و در این مسیر نهضتها و گروههایی نیز شكل گرفت؛ پیروزی انقلاب اسلامی به همه مسلمانان ثابت كند بازگشت به اسلام تنها یك خیال نیست و می تواند واقعیت هم داشته باشد. می توان ادعا كرد اولین بازتاب پیروزی انقلاب اسلامی ناشی از شكل گیری نظام جمهوری اسلامی و تداوم اقتدار آن در رویارویی با بحرانها و توطئه های گوناگون، به خصوص در تقابل با دنیای قدرتمند غرب، بود كه روز به روز بر امید و اعتماد مسلمانان جهان افزود و آنها را نسبت به بازگشت به عصر شكوهمند اسلامی امیدوارتر كرد. در واقع آنچه آرنولد توین بی در كتاب تمدن در بوته آزمایش در سال 1949 پیش بینی كرده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی عینیت یافت.
پان اسلامیسم خوابیده است، با این حال ما باید این امكان را در نظر داشته باشیم كه اگر پرولتاریای جهان (مستضعفین) بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستار یك رهبری ضد غربی شود، این خفته بیدار خواهد شد. بانگ این شورش ممكن است در برانگیختن روح نظامی اسلام و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفتگانه در خواب بوده باشد اثر روحی محاسبه ناپذیری داشته باشد. زیرا ممكن است پژواك های یك عصر قهرمانی را منعكس سازد. اگر وضع كنونی بشر به یك جنگ نژادی منجر شود اسلام ممكن است بار دیگر برای ایفای نقش تاریخی خود قیام كند[2]
البته میزان تأثیر و بازتاب انقلاب اسلامی بر همه جوامع اسلامی یكسان و یك نواخت نبوده؛ بلكه با توجه به قرابتهای فكری، فرهنگی و جغرافیایی درجه تأثیر آن متفاوت بوده است و چون این انقلاب بر پایه تعالیم دین اسلام و مكتب اهل بیت به پیروزی رسید، زمینه تأثیر گذاری آن با توجه به همین امر متفاوت بود.
الف ـ بازتاب انقلاب اسلامی بر شیعیان
انقلاب اسلامی بر مسلمانانی كه پیرو مكتب اهل بیت بودند ـ شیعیان جهان ـ تأثیر فوق العاده و شگفتی گذاشت. می توان ادعا كرد جایگاه شیعیان جهان را از حاشیه به مركز ثقل تحولات جهان اسلام منتقل كرد. شیعیانی كه در طول چند قرن همواره در اقلیت و آماج حملات شدید تبلیغاتی، به ویژه توسط حكام و خلفای بلاد اسلامی، بودند و با تكیه بر اصل تقیه حتی از بروز اندیشه های خود هراس داشتند، با این پیروزی جانی دوباره گرفتند و در صف اوّل مبارزه با امپریالیسم و استكبار ایستادند.
شرق شناسان و اسلام شناسان غربی كه تا این زمان توجه چندانی به مكتب تشیع نداشتند و اسلام را از دریچه اكثریت می دیدند و مطالعات و تحقیقات خود را بیشتر بر پایه شناخت اسلام از دیدگاه اهل سنت و جماعت قرار داده بودند، ناگهان متوجه این غفلت بزرگ شدند و احساس كردند در شناخت مكتب تشیع دچار ابهام شدیدی اند. در همین راستا بود كه مسیر تحقیقات خود را تغییر دادند و با تشكیل كنفرانسها و سمینارهای مختلف و متعدد و انتشار مقالات و كتب گوناگون تلاش وسیعی را برای شناخت بهتر این مكتب آغاز كردند.
به جرأت می توان ادعا كرد كه شناخت اسلام از دید غیرمسلمانان كه قبلاً معطوف به شناخت تعالیم اسلامی با تعبیر اهل سنت و جماعت بود، تحول اساسی پیدا كرد و گرایش به درك اسلام از دید مكتب تشیع بیشتر شد. اگر چه آمار دقیقی در دسترس نیست؛ اطلاعات موجود گویای این واقعیت است كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد كسانی كه از دریچه مكتب اهل بیت به دین اسلام گرویده اند، به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ در حالی كه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی صرفا كسانی اسلام را از این مسیر انتخاب می كردند كه در اثر آشنایی و برخورد تصادفی با ایرانیها یا شیعیان تحت تأثیر قرار می گرفتند.
این امر حتی در مورد تغییر مكتب از مكاتب چهارگانه اهل سنت به مكتب جعفری هم صدق می كند بدین معنا كه شمار قابل توجهی از اهل سنت در اثر پیروزی انقلاب اسلامی علاقه جدی به شناخت واقعیتهای مكتب تشیع پیدا كردند و به دنبال یافتن رموز و ساز و كاری بودند كه در اثر آنها انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و توانست نظامی را تأسیس كند كه در آن ارزشهای اسلامی حاكم باشد. طبق اطلاعات به دست آمده، تنها در نیجریه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از ده میلیون نفر به پیروان مكتب تشیع افزوده شده است. در بسیاری از جوامع اسلامی همچون مالزی، اندونزی در خاور دور هم كه قبل از پیروزی انقلاب نامی و اثری از مكتب تشیع دیده نمی شد، به تدریج اقلیت شیعه شكل گرفت و جایگاه مطلوبی میان مكتبهای مختلف اسلامی پیدا كرد.
از همه مهم تر تأثیر و بازتاب عظیمی بود كه انقلاب اسلامی میان شیعیان لبنان به وجود آورد و آنها را كه با وجود داشتن اكثریت نسبی، در شرایط سیاسی و اجتماعی اسفناكی به سر می بردند، ناگهان بیدار كرد و از آنها كه جامعه لبنان به عنوان محرومین شناخته می شدند،[3] بمبهای متحركی ساخت كه توانستند در برابر اشغالگران، در مدت كوتاهی، پنج قدرت بزرگ غربی[4] را بدون دادن كوچك ترین امتیازی وادار به فرار از این كشور بنمایند و امروز در حقیقت حزب اللّه لبنان به عنوان نماد خارجی بازتاب انقلاب اسلامی چون ستاره ای می درخشد. لبنان نه تنها كانال حضور انقلاب اسلامی در كل جهان عرب است، بلكه مهم ترین كانال برای تاثیر بر مسئله قدس، فلسطین و منازعه اعراب و اسرائیل است. این سر پل همچنان فعال و پویاست و با خروج اسرائیل از جنوب لبنان پس از 22 سال، محرز شد كه حزب اللّه و مقاومت اسلامی كه بازوی انقلاب اسلامی به حساب می آیند، سهم اساسی در این امر داشتند.
چنانچه در تقارن یا توالی انقلاب اسلامی ایران، حركت سیاسی ـ اسلامی متشابهی در هر یك از كشورهای اسلامی اتفاق افتاده باشد، می توان این فرضیه را با قوت بیشتری بیان كرد كه این امر معلول انقلاب اسلامی بوده است. برای نمونه هم زمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، مردم عراق ـ به خصوص شیعیان ـ به صورت توده ای یا تشكیلاتی هیجانات و واكنشهای وسیعی، مشابه مردم ایران، نشان دادند كه می توانست ناشی از تأثیر انقلاب اسلامی باشد.[5]
عراق به عنوان یك كشور مهم عربی با اكثریت شیعی و قدرت نفتی، كانال مناسب دیگری برای حضور و صدور انقلاب اسلامی در جهان عرب بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:15  توسط م.س.س.ف
|
(اثرات انقلاب در گستره جهانی) انقلاب ما انفجار نور بود. «امام خمینی ره» یك بررسی همه جانبه از آثار و بازتاب جهانی انقلاب اسلامی و استفاده از نظریه سطوح مختلف تحلیلی یا شیوه ای استقرائی نشان می دهد بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتها و ملتها و میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ـ با توجه به نزدیكی و دوری فرهنگی و جغرافیائی جوامع مختلف با جامعه ایران ـ متفاوت بوده است. بر همین اساس بازتاب جهانی انقلاب اسلامی تحت عناوین مختلف می تواند مورد بررسی قرار گیرد كه به آن اشاره می نماییم: 1 ـ بر دولتها مطالعات ما از عكس العمل دولتهای جهان كه همگی عضو سازمان ملل اند اعم از دولتهای غربی، شرقی، جهان سوم و حتی دولتهای اسلامی، نشان می دهد كه در مجموع دولتهای معاصر با پیروزی انقلاب اسلامی عموما از این تحول و رخداد عظیم تاریخی استقبال نكردند و با نوعی سرگردانی و حتی شگفتی به این پدیده نوظهور كه برای هیچ كدام از آنها قابل پیش بینی نبود، نظر می افكندند. از طرف دیگر هر كدام از آنها به طریقی نگران اثرات انقلاب بر جامعه خود و آینده ثبات نظام حاكم بر كشورشان بودند. اصولاً چون دولتها بیش از هر چیز به دوام خود می اندیشند و هر حركت مردمی و رهایی بخش می تواند برای آنها نگران كننده و حتی خطرناك باشد، تمایل چندانی به این نوع حركتها و انقلابها ندارند؛ به ویژه در شرایطی كه این دولتها عموما دارای نظامهای سكولار بودند و جدایی دین از سیاست را به عنوان یك اصل ثابت و پابرجا پذیرفته بودند. انقلاب ایران كه خمیر مایه اش از ایدئولوژی و مكتب دینی و اسلامی گرفته شده بود، طبیعتا نمی توانست برای آنها نگران كننده نباشد؛ زیرا كه وضع موجود را در هم می ریخت و نظام و ارزشهای جدیدی را مطرح می كرد. برای همین به طور طبیعی رغبتی برای استقبال از چنین پدیده ای مشاهده نشد و اگر هم موارد بسیار معدودی دیده شد كه انقلاب و نظام برخاسته از آن را به رسمیت شناختند، ناشی از نگرانی آنها از عواقب آن یا فشارهای مردمی و اجتماعی بود. دولتهای غربی ـ به طور اعم ـ و ایالات متحده آمریكا ـ به طور اخص ـ نسبت به این انقلاب با خصومت و كینه برخورد كردند و تلاش زیادی در ناكام گذاشتن آن و حتی تزلزل و سرنگونی نظام برخاسته از آن به خرج دادند. این رویكرد ناشی از دو اصل بود: 1ـ وابستگی مطلق رژیم گذشته به غرب، به ویژه آمریكا و در واقع به خطر افتادن منافع غرب در ایران. 2ـ اصولاً انقلابهایی بر پایه ارزشهای دینی و اسلامی، نظامهای فكری سكولار ـ لیبرال غرب را به چالش كشیده، پیش بینیها و تئوریهای آنها را مخدوش می كرد.. اگرچه یكپارچگی و سیاست واحد دنیای غرب بعد از فروپاشی نظام دو قطبی دچار تزلزل شده است و اروپای متحد راه خود را در بسیاری از موارد ازجمله پذیرش واقعیتهای انقلاب اسلامی از آمریكا جدا و سیاستی جداگانه و به قول خودشان "تماس و گفتگوی انتقادی در عین همكاری تجاری" را پیشه كرده اند، نباید فراموش كرد كه از لحاظ فكری، فرهنگی و ایدئولوژیك همچنان میان دولتهای غربی وحدت نظری نسبت به واقعیتهای انقلاب اسلامی «به خصوص از نظر حاكمیت ارزشها و اصول اسلامی» وجود دارد و همین نكته است كه ساموئل هانتینگتون را ترغیب كرد با ارائه تئوری برخورد تمدنها و طرح ستیز تمدن اسلام با تمدن غرب، اعلام دارد كه «گسل میان این دو تمدن خونین است.» و بدین وسیله اشتراك نظر اروپا و امریكا را در رویارویی فرهنگی با انقلاب اسلامی تقویت بخشد. در مورد دولتهای اسلامی می توان گفت بازتاب انقلاب اسلامی بر این دولتها كه عموما پایگاه مردمی نداشتند و وابستگی جدی به جهان غرب و به ویژه آمریكا داشتند، به طور كلی اثر منفی داشت. به عبارت دیگر، می توان گفت هر دولتی كه در اثر تحول ایران برای آینده خود احساس خطر بیشتری می كرده، بازتاب منفی انقلاب اسلامی بر آن دولت بیشتر بوده و عكس العملهای فوری این دولتها را نیز بر همین اساس می توان مشاهده كرد. جالب اینكه هر دولتی كه از اكثریت قوی تر شیعیان برخوردار بود یا دارای اقلیت نسبتا چشمگیری از شیعیان بود، به خاطر هراس از شورش و خیزش مردمی در این كشورها، عكس العمل تندتری نشان داد، به طوری كه رژیم بعثی عراق كه بر ملتی با اكثریت شیعه حكومت می كرد، با خصومت وصف ناپذیری با انقلاب اسلامی برخورد كرد و در نهایت هم جنگ بی رحمانه و بی امانی را علیه این نظام نوپا آغاز كرد كه نه تنها طولانی ترین جنگ قرن بیستم شناخته شد؛ بلكه خسارات جانی و مالی هنگفتی هم برای هر دو ملت بر جای گذارد. این شرایط با درجه كمتری در مورد بحرین و لبنان صادق است؛ البته حتی دولتهای اسلامی كه دارای اقلیت شیعه هم بودند یا اصولاً شیعیان از موقعیت چشمگیری برخوردار نبودند، با این حال به خاطر ترس از نفوذ انقلاب اسلامی بر همه مسلمانان، مواضع منفی اتخاذ كردند، در عین حال با توجه به حاكمیت دولتهای گوناگون بر این كشورها، می توان چنین نتیجه گیری كرد كه هر قدر این دولتها سیاست مستقل تری از غرب داشتند و به عبارت دیگر نوعی روش انقلابی در پیش گرفته بودند، مانند دولتهای لیبی، الجزایر و یمن، در اوان پیروزی انقلاب اسلامی سیاستی دوستانه تر با ایران انقلابی اتخاذ كردند. در عین حال نباید این اتخاذ مواضع را به معنای استقبال از انقلاب تلقی كرد. حتی این دولتها نیز به تدریج با رشد اسلام گرایی میان جوامع خود، نه تنها رابطه خود را با ایران انقلابی محدود، بلكه بعضا به خصومت و دشمنی هم گرایش پیدا كردند. از طرف دیگر نباید وضعیت جغرافیایی این دولتها و دوری و نزدیكی آنها با ایران انقلابی را نادیده گرفت؛ بدین معنا كه هر قدر از نظر جغرافیایی به ایران نزدیك تر بودند و خطر صدور انقلاب و نفوذ آن را از طریق مرزهای خود میان مردم بیشتر احساس می كردند، مواضع سخت تری اتخاذ می كردند. در جمع بندی از بازتاب انقلاب اسلامی بر دولتهای اسلامی می توان به جرأت ادعا كرد این دولتها نه تنها از انقلاب اسلامی استقبال نكردند؛ بلكه با نوعی برخورد منفی با این پدیده روبه رو شدند و این شرایط به رغم گذشت یك ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد. 2 ـ بر ملتها چون انقلاب اسلامی، انقلابی مردمی و در واقع مردمی ترین انقلابها بود، طبیعتا توجه ملتها را بیشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تأثیر قرار داده است، لذا با نگرشی مثبت از آن استقبال كرده اند. این استقبال با درجاتی متفاوت عمومیت داشته است و بر خلاف دولتهای حاكم بر كشورها كه برخوردی منفی با انقلاب اسلامی داشته اند، ملتها با یك نسبت معكوسی از انقلاب اسلامی استقبال كرده اند؛ هر اندازه كه ملت ایران در نیل به اهداف انقلابی خود با ملتهای دیگر وجه اشتراك داشته اند، به همان نسبت استقبال گسترده تر بوده است. از آنجا كه اغلب دولتهای حاكم بنا به خواست صاحبان قدرت و طبقات خاص ـ نه بر اساس خواست عمومی ملتها بر اریكه قدرت تكیه زده بودند و شباهت زیادی میان رژیم شاهنشاهی و سایر دولتهای حاكم بر جوامع دیگر وجود داشت و دارد، بر اساس نوعی همدردی، خوشحالی خود را در عین شگفتی و به صورت عمومی ابراز می داشتند. از طرف دیگر با توجه به غلبه بعد فرهنگی انقلاب اسلامی، ملتها و جوامعی كه دارای وجوه مشترك فرهنگی بیشتری با ملت ایران بودند، تأثیر پذیری مثبت بیشتری داشته اند؛ بدین ترتیب كه ملتهای مسلمان به ویژه شیعیان عموما خوشحالی خود را از پیروزی انقلاب اسلامی ابراز داشتند و در واقع انقلاب را متعلق به خود دانستند. شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی كمترین تأثیر را بر جوامعی گذارده باشد كه ارتباط بسیار كمتری با ایران و انقلاب اسلامی داشته و در واقع آگاهی لازم را از آنچه كه در ایران اتفاق افتاد، كسب نكردند یا امواج منفی تبلیغات رسانه های جمعی در غرب و كشورهای وابسته اجازه رسیدن واقعیتهای انقلابی را به آنها نمی داد؛ بلكه حتی عموما واقعیتها را نیز تحریف می كردند. بازتاب انقلاب اسلامی بر ملتها در مجموع از گرایش و پذیرش ارزشها و آرمانهای انقلاب تا اتخاذ شیوه ها و روشهای اتخاذ شده ازجمله گسترش تظاهرات عمومی علیه نظامهای حاكم را می توان مشاهده كرد كه در جای خود به آنها خواهیم پرداخت. ب ـ بر نظام بین الملل انقلاب اسلامی زمانی شكل گرفت كه نظام جهانی بر پایه غرب محوری، نزدیك به چهار قرن به عنوان امری بدیهی و تثبیت شده، توسط جامعه جهانی پذیرفته شده بود. هر نوع تحولی هم كه در این نظام در ابعاد گوناگون فكری، فرهنگی، اقتصادی و گفتمانهای جدید مطرح می شد نشأت گرفته از غرب بود و هرگز غرب محوری را به چالش نكشیده بود. حتی انقلابهای بزرگ كه خارج از جهان غرب به وقوع پیوست، مانند آنچه در چین (1949) یا كوبا (1959) رخ داد، تابعی از نظامهای فكری و قانونمندیهای برخاسته از غرب بود؛ اما انقلاب اسلامی به عنوان تحولی جدید توانست نظام جهانی غرب محور را در ابعاد مختلف به چالش بكشاند. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت پیروزی انقلاب اسلامی موجب تحولات عمیقی در جامعه جهانی و نظام بین الملل در ابعاد زیر شد. 1 ـ احیای اسلام؛ به عنوان یك مكتب جامع و جهانی مهم ترین تأثیر انقلاب اسلامی احیای ارزشها و آگاهیهای اسلامی بود. |
| دكتر منوچهر محمدي - سمينار نهاد ولي فقيه در دانشگاه ها |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 20:11  توسط م.س.س.ف
|